باد داشت با دونه های یونولیت بازی می کرد
دونه ها از سر کول هم بالا می رفتن
تا رسیدن به سطل مکانیزه آشغال و از بوی بد غش م یکردن همون زیر
یه پیر مرد یه پیره زن
زنه یه چیزی جا گذاشته بود مرده هی داد میزد
دور شدم تا صدای مرد گم شد
ماشین بستنی جلوی تک نارنج واساده بود
موقتی از کنارش رد شدم بوی گند گوشت فاسد می داد
طفلکی بچه ها
توی میدوون کاج از جلوی گلبن رد شدم از توی هواکشاش بوی شیرینی میومد
منم که شیکمو مست بوی شده بودم
که با صدای بوق و ترمز دیدم وسط خیابونم
کارمند خنگ
5 تا سند گم شد کی می دونه چرا
هی هم امتحان میکنه و تعداد آمار شده ها م یره بالا
حالا کی میخواد جواب ننه باباشونو بده
بیرنگ برینگ
سلام خانوم گودرزی
بله بفرمایید
از حراست مزاحمتون م یشم
چرا آستین مانتوتون بالاست
آقایون گفتم بهتون تذکر برم
گِل بگیرن در این مملکتو که مرداش با دیدن دستای یه دختر خودشونو خراب می کنن
امروز حال ک÷ل رو نپرسیدم
حالش خوبه دیگه
20 تا دوچرخه
45 دقیقه رکاب زدن
با تحرک زیاد و خالی کردن هیجان و چه حالی داد
البته به جز اون قسمتی مه پشت محترم بنده صاف شد و درد میکنه هنوز
امروز هم گذشت
مثل برق
شب بخیر .
دختر عمه هامو یه 6 سالی می شد ندیده بودم به خاطر دعوای خانوادگی
وقتی مادرمیریض شد اومد خونه ما
بالاجبار همه خانواده عمو و هم عمه رو دیدیم دوباره
و دیگه اینکه یه 1 سالی میشه که خونه عمه اومده نزدیک ما
تو این مدت هیچ رابطه ای با دختر عمه هام نداشتم
تا اینکه مادر مرد
و خوب این قضیه باعث شد ما با عمه اینا ارتباط بیریم (و البته همچنان با عمو اینا رابطه نداریم)
دیروز به خاطر اینکه مامانم رفته بود شمال و من هم تنها بودم
به زور آجان کشی با عمه رفتم خونه دختر عمه ام
آخ که این چند ساعت چقدر سخت گذشت
غزال دیگه اون دختری که من می شناختم نبود
انگار هزاران فرسخ از هم دور شده بودیم
عین زنای 40 ساله بود
بابا همش 1 سال از من بزرگتر بود
البته من یادمه اون قدیما هم عین 10 سال بزگتر از خودش رفتار می کرد
البته باز اون موقع میفهمیدمش
وای اصلا قبول کردن اینکه شوهر کرده که دیگه برام 1000000000 برابر سخت تر بود
چون من یادمه مثلا دوم راهنمایی که بود با تمام پسر های کوچه شون به صورت قایمکی دوست بود
بابا خونه شونم یه جایی بود که تو هر کوچه حداقل 15 تا پسر دبیرستانی بود
فکر کنم وقتی رفت کاشان یه تور بزرگ پهن کرد و محمد رو صید نمود
به هر حال نوش جونش حتما زحمت کشید .
بگذریم
بگذریم
غیبت بده
دیشبم که همش در خدمت پدر گرامی بودم که جای خالی مامان بهش فشار نیاره
چه شامی واسش پخیدم
انگشتاشم خورد
خودم می دونم
و البته ناهار امروزم دیشب پختم که از سر کار میام گشنه نمونم
و اما امروز
ساعت 9 رفتم سر کار
و ساعت 11 به طرز شگفت آوری با یه دروغ بی سر و ته جیم شدم
با دوستم رفتم کرج
که البته قرار بود تا 2 برگردیم
وای ی ی ی ی افتادیم تو ترافیک جاده مخصوص
گفتم خدا ما تا 4 ام نمی رسیم جاده اینجوری کیپ شده
و البته به شکر خدا بعد از خروجی جاده مخصوص پرنده پر نمی زد از اونجا تا خونه رو ما پرواز کردیم که بخیر گذشت. و پدر نفهمید من از کارجیم زده ام
خدایا
منو از کار اخراج می کنن این ماه از بس جیم زدم
عیب نداره
کار مفتی که نگرانی نداره
خونه مونو رنگ کردن امروز یَک بوی رنگی میاد
همه جیم شدن بیرون من بد بخت تنها موندم تو این تینر دونی
خوب اگه تا فردا زنده نموندم همه تونو حلال می کنم
الان می خوام برم کتاب بخونم شاید یادم بره که چه بویی می یاد
یه اس ام اس هم الانه اومد
یعنی کی می تونه باشه ؟
یعنی منو دوست داره؟
وفا بود
معلومه که دوسم داره
خیلی پرو ام
می دونم
ولی چیکار کنم خوب در دوران خودشیفتگی 6-9 سالم
خوب می شم
این روز ها بیشتر از هر زمان دیگری کم بود محبت زیر پوستم وول می خوره
ای کاش حداقل داداششیم می یومد خونه تا یه کمی بانک نوازشیمو پر کنه
اونمی فهمه فریاد های بی صدامو
دستاش روی تنم
پر از انرژیه برام
و من همیشه تشنه ء محبتش
خیلی دوسش دارم
دلم براش زیاد تنگ می شه چون دیر به دیر می بینمش
ولی عیبی نداره همین دیر به دیرها هم برام کافیه
خوبه کسی خونه نیست من اینجوری دارم زر زر می کنم
دیگه واقعا نی میرم کتاب بخونم
زوده
ولی شب بخیر مهدی جونم ،
شب بخیر مانا،
شب بخیر.
چشمام شده عين بادكنك
ديشب يه مزاحم خر نذاشت بخوابم
چون نمي تونستم گوشيمو خاموش كنم منتظر سيامك بودم .
دهن بنده را به صورت غير رسمي اسفالت كرد .
جالبش اينه كه منو خوب مي شناخت
و مي گفت خودت شماره دادي
روزگار عوض شده
ديگه من شماره مي دم
ها هاهاها...
فردا هم يه برنامه فان با وفا داريم
خدا خودش رحم بنمايد الهي آمين
كجا بريم ؟ هان ؟
و اما ديروز 30 سالگي رو ديدم
و حالا پشيمونم
اَ ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي
قرارداد هم بستيم با حداقل حقوق ممكن به صورت فري ي ي ي قراره كار كنم
ولي عيبي نداره همش مي شه تجربه
بابام كه ميگه نرو سر كار
خودم بهت حقوق مي دم
ولي اَي ي بدم مي ياد تو خونه بمونم
ببينيم اين بار دَدي دلش به حال ما مي سوزه كه يه كم واسمون رو بندازه يا نه!!!!!!
م م م ليلا جمعه امتحان داره خدايا به خاطر مهدي كمك كن قبول شه
اين بچه ام بتونه سر و سامون بگيره
مادرش آرزو داره
منم كه مي خوام بشم خواهر شوهر
كلي حال ليلا رو جا بيارم
اهم يعني حالمو جا بياره
واي امروز يه صحنه اي ديدم صبح كركر خنده
خانم عرفان با اجازه بزرتر ها يكي از حسابدار هاي اينجا مي باشد
داشت از ATM پول مي گرفت يا همچين كاري
ولي نمي تونست موجودي حساب كه به ريال بود رو به تومان تبديل كنه
منو ميگي اول شكه و بعد غش كردم ،البته از خنده ....
دوتا علي دو تا كاسكو عين هم دارن
هي ازشون تعريف مي كنن
منم مي خوام
گريه گريه
يه كم هم پا كوبيدن
گشنمه الان
اموز الكي خسته شدم
مي خوام جيم شم برم خونه
فعلا باي باي
پ.ن :
حس جدیدم میاد
4 روز نبودن مامان اينا خيلي خوش گذشت
مخصوصا اينكه 2 روزشم سيامك نبود
مخصوصا شنبه صبح ساعت 4
هوووووووووووووووووووووووووم
علي يه كاسكو داره اسمش رستمه
آورده بود ببينمش
خيلي باحاله
هي مي گفت بيا بازي بيا بازي
اومدم دست بكنم تو قفسش يهو هم اون هم علي اومدن به سمتن
علي گفت الان گازت مي گيره
گفت از اون بي شرفاي دروغگووووو
خيلي ي ي ي ي ي ي خوشگل بود دمشم نارنجي بود خودشم كه توسي روشن بود
تازه يه دوست ديگه داره علي از اين پسر جوجه تيغي هاست
ميگه تا اونو مي بينه ميگه بيا ناز كنم
مثل اينكه يه بار همچين موهاشو گرفته كشيده كه نگووووووو.
بسي در اين روز ها شيطنت كرديم
2 روز با مريم 2 روز به صورت فرادا
و دچار كم خوابي شديد بودم
ديشب كه ديگه همه بودن من عين خرس افتادم و خوابيدم .
به يه آدم جالبي بر خورد كردم چند روز پيشا
اين آقاهه يه دفتر دار بود و كم سن و سال هم بود
اونجايي كه داشت حرف مي زد و من فوضولم بودم
داشت مي گفت من يه آدم مذهبيم
اگر بخوام با يه دختر دوست باشم بايد به هم محرم باشيم
منم كه كاسه داغ تر از آش
گفتم : دو تا خانواده بدونن ديگه
يهو نه گذاشت نه ورداشت گفت : نه ![]()
منو ميگي انگار يه جاييمو آتيش زدن
گفتم : تو چه جور مسلموني هستي
همه چيو به نفع كسافت كاري خودت مي چرخوني
گفت : نه
من مي گم اگه باهاش زير يه سقف بودم گناه نباشه ![]()
گفتم آخه ...د...س در يه صورت گناهه كه توي د....س ،
فكرت فقط تو همين قصيه است.
خودمو بين بقيه گم گوور كردم كه ديگه ريختشو نبينم
ولي يه جورايي تو نخش بودم
و يه چيز خيلي بد ديدم
آقا تا با يه خانوم حرف مي زد لباسشون قلمبه مي شد .
وضع خيلي خرابتر شد
چون آقاي محترم ديگه مجبور شده بود پيرهنشو بندازه رو شلوارش
شباهت پسر با موش چيه ؟
- جفتشون دنبال سوراخن !
- تفاوتشون چيه ؟
- موش شرف داره. برميگرده تو همون سوراخ.
تو دلم خيلي به اون و آدم هاي آشغالي كه مثل اون هستن و تعدادشونم كم نيست فحش دادم
خوب شد يه ديني 1400 سال پيش اومد كه اينا آويزونش شن و هي كسافت كاري كنن هي كسافت كاري كنن و بگن دينمون اجازشو داده .
اصلا خوشبحال خودم 1 -دخترم 2 -اصلا اين چيزارو قبول ندارم .
امروز روز خوبيه
من كه خفن سر حالم
تازه يه دوست جديد پيدا كردم اسمش وفا ست
نمي دونم چرا هي دوست دارم صداش كنم
آخه اسمش خيلي باحاله
فكر كنم همين روزا از دستم كلافه شه كه هي صداش مي كنم .
ورك تايم
ه َ و گود تايم
باي باي
پ.ن :
دروغ گفتم پسر بودنو ترجيح مي دم .
پريشب VOA يه برنامه داشت و در مورد اقتصاد زير زميني تو ايران صحبت مي كرد
و در مورد اينكه مردم ايران ماليت نميدن و تكيه اشوم به پول نفته .
آخه پدر من نشستي تو خونه ويلايي ت تو LA يا NY بعد مي گي اينجا مردم چي كار ميكنن چيكار نمي كنن.
امرو صبح تو آبدار خونه بودم ، آقاي خدمت گذار ناراحت سرشو گذاشته بود رو ميزو متوجه حضور من اونجا نشده بود
مي خواست براي نوه تازه به دنيا اومدش كادو بخره و گلايه از اين مي كرد كه با كدوم پول
خوب تفكي راست مي گفت
حقوقش به خرج وخارج خود نمي رسه ، از كجاش ماليت بياره بده ( بياه حركت شصت به سمت بالا )
آقاي اقتصاد دان كه اونجا نشستي اين پول نفتي كه هي داري راجع بهش حرف مي زني نه تو جي من ميره نه بقيه مردم ايران اين چاهاي نفت افتاده تو حيات خونه پدري يه سري مستر كه خوب دارن مي خورنش.
الهي كه كوفتشون بشه .
]ايكون كف دست باز و شصت به صمت زمين در همين حالت حركت انگشتان در جهت عقربههاي ساعت و چرخش شصت به سمت بالا به صورت ايستاد [
اين آيكون نوش جون همه اونايي كه ايران منو دارن مي دزدن .
و اما از كار بگم كه يه چيزيه 3 روزه خفن منو درگيركرده
آقا ما يكي از application همن يه فايل excel رو از روي سرور بايد بخونه
نمي خونه خوب
البت فقط روي سيستم هاي كار بر ها نمي خونه و فايل رو پيدا نمي كنه .
از روي سيستم من مي خونه
خوب من خودم Admin هستم و البته از روي سيتم هاي بچه هاي ICT هم كه اونا هم Admin هستن مي خونه .
خو با توجه به شواهد من هم با User Admin از سيتم يكي از كار برها شروع به كار كردم كه باز هم
File NOT Found .
هر چي بود چك كردم
نمي دونم اين لامصب ها چه Access هايي واسه pc ، user ها گذاشتن
ك تمامن اينارم تكذيب ميكنن
نميدون
كي مي دونه ديگه چه كنم ؟!
فقط مهندس ريما مونده ، كه البته امروز نبودن احتمالا دانشگاه بودن .
(معرفي ريما : ريما يه موجوده دوپا مثل ماست كه بسيار شگفت انگيزه و كار هاي خارق العاده زياد بلده
و در يك رشته خفن كه من اسمشو الان نمي دونم در كشور خارج ادامه تحصيل مي ده .
بسيار بسيار دوست داشتني و مهربون )
ميخوام دست به دامن ريما بشم .
البته آقاي 30 سالگي بهم يه قول هايي داده ولي طفلكي خودش گيره خفن كار داره.
واي واي
باز اينجا اسباب كشيه
نمي خوام
دارن منو مي برن طبقه اول
نمي خوام
نميخوام
گريه گريه گريه
خيلي گوساله ان اينا
ميگه حالا يه جا جات مي ديم تا ببينيم چي كارت كنيم
انگاري من پروندههاي توي بايگاني شونم
خوب بالاخره منو تو اتاق مهناز اينا جا دادن
جام كمه ولي خوب از اينكه برم پايين پيش اون اوشكول ها خيلي بهتره .
خوب كار همه اين چيزرارو داره ديگه
بقيه روزمم مي گذره.
ميرم فعلا تا فحش ندادم به عالم و آدم
ممم بده دختر بي ادب باشه.
- شيشه غم را به سنگ كوبيدم:
- دستم بريد!
- خرده های شيشه به چشمانم پريد!
لباس تازه ام خونی شد!
از مرداي هرمس ديوس بدم مياد
با اينكه مي دونم كششم به سمت مرداي هرمس بيشتره!
خوب بگذريم
فكر مي كنم امروز از ديروز بهترم
آقاي همكارم امروز نخورده زمين هنوز خدا رو شكر
پدر اين روز ها بد جوري مهربون شده
مادر هم عين قبله
هنوز گير مي ده
از حالا شروع كردم به شمارش معكوس واسه آخر هفته كه قراره مامان و بابا برن مسافرت
به به چه خوشي بگذره تو خونه
من و سيامك و خونه
هاهاهاهاهاهاها
فكر كنم از حالا مامان واسه جفتمون داره نقشه مي كشه كه برگشت آدممون كنه .
از حقوقم كه خبري نيست .
من برم اتاق مديريت
5 طبقه زير زمين
.
.
.
.
30 دقيقه بعد
اصلا همه آدم هايي كه اينجا كار ميكنن بي سواد ِ خر ِ خنگن
واي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي
من الانه كه حيف بشم
123
123
123
نشدم خيالتون راحت
ديروز توي كلاس فهميدم سكچوال ا ُ ديپ يعني چي !
" هروقت پستانهاي تو را ميمكم دزدكي نگاهت ميكنم . وقتي ميبينم چه مادرانه نگاهم ميكني از خودم متنفر ميشوم و از عشقبازي با تو پشيمان."
حالا اين تيكه اي كه گفتم فقط در مورد پسر ها صدق مي كنه كه با پدر سر بدست آوردن مادر مي جنگن و البته هميشه شكست مي خورن(اين شكستت طبيعيه و لازم) ،
واسه دختر ها هم همينه با مادر در رقابت هستند براي اينكه پدر رو صاحب بشن.
حالا اگه بچه در بزرگسالي نتونه اين خلا رو خوب پر كنه دچار خشونت جنسي مي شه .
خشونت جنسي هم يعني يا به افراط مي افته يا تفريط و تعادل را نمي تونه خوب بر قرار كنه
يه جورايي پالون جنسيش نا متوازنه .
من در حد 30 ثانیه ام که شده باید با مامانم مشاجره کنم وگرنه روزم شب نمی شه
الانم دقیقا زمانیه که شب شده
می رم بخوابم به لطف خدا
دلم برای کورش تنگ شده
از صبحم خفن همش یاد پیروز و خاله پروانه ام
خوبه حالا نزدیک 10 ساله ندیدمشون
ولی اون موقع ها که بودن چقد بهمون خوش میگذشت
فکر کنم دلم یهو واسش یا واسه اون موقع ها تنگ شده
نمی دونم
شب بخیر پیروز
شب بخیر کورش
شب بخیر مانا .
پاهام سست شده بود
سرم سنگین بود
توی چشمم تیر می کشید
هر قطره اشکی که از چشمام می یومد مثل سوزن می رفت تو صورتم
زیاد یادم نیست
وقتی چشمم رو باز کردم همه جا سبز بود
چهره ها نگران بود
سنگینی سرم کم شده بود
و همچنان گیج بودم
اومدم خونه
تا صبح تو فاصله های کوتاه خوابیدم و با یه صدای فریاد می پریدم
فریاد های اشنا ولی دور
سر درد امون نمیده
صدا ها گنگن
مثل خودم
همش ددنبال زمانشم
تنها فکری که نمی کردم این بود
تنها کسی که فکر نمی کردم اینجوری باشه اون بود
ولی دیگه تموم شد
خوشحالم
که فهمیدم چی فکر میکنه
شاید فردا دیر بود
تمبر هاشو خوب جمع کرده بود
با خرج کردنشون حالمو جا آورد
ولی دیگه تموم شد
همه چیز
با یه سردرد ولی رهام
بی قید و بند
بی ترس
آدم های معمولی دور برم زیاده
ولی خوبیش اینه آدمن
آدم
می خوابم
بی صدا
وقتی بند شم دیگه اثری از زخم نیست
مطمئنم
بادبادکم رو رها می کنم و ميرم سراغ درخت ته باغ ! همه دارن زبوناشون رو
با حرص و ولع تکون ميدن و منتظرين ببينن کی اول از درخت ميره بالا !
همه از درخت رفتن بالا! دور و برشون پر از ميوه های شيرين و خوشمزه ست !
همه دارن مثل آدم ميوه های دورشون رو می چينن و ميخورن ..
من دارم با حسرت به اون ميوه ها ی شاخه ی بالايی نگاه می کنم ..
يه لحظه مصمم ميشم ...
میپرم ميوه های بالايی رو بچينم ..
با مخ ميخورم زمين !!
بچه ها ميخندن از اون بالا ...
همه دارن ميوه هاشون رو گاز ميزنن ..
من دارم گريه می کنم ٬٬!
امروز روز يادآوري خاطرات بود
از صبح همش تو فكر اين و اون بودم و چيز هايي ه اونارو به ياد بيارم
اول از همه اكرم DVD , كه باز نمي شد، هواي اكرم رو انداخت تو كله ام و بهش زنگ زدم
وكلي با هم حرف زديم
و البته آخر سر هم يادم رفت بهش بگم كه DVD رو دوباره برام بزنه .
عجب روزايي داشتيم ما با هم .
موقع برگشتن خونه هم كه كسي رو ديدم ، كسي كه براش دل تنگم ولي خوب بايد همين جوري بمونه
يك عدد CLO سفيد يك عدد عمو شهرام و يك عدد همسر به همراهش.
البته از من دور بودم و بهتر بود ديده نشم .
آره ديروز هم كه تولد عمو شهرام بود
چقد ما مي خنديديم سر اذان هاي ظهر .
عمو جونم مي دوني كه خيلي دوست دارم و از راه دور مي بوسمت و اين برام كافيه .
و نفر سوم كورش بود همش دو هفته است كه رفته ولي بسيار خفن دل تنگشم
ديروز داشت آهنگ مهدي اسدي رو نشون مي داد وقتي به اونجايي رسيد كه منو كورش هميشه مسخره مي كرديم نا خودآگاه گريه ام گرفت
"بگو ببينم تو با كيا مي پري "
هان با كيا مي پري بي شرف
من اين همه دلتنگتم .
راه و رسم زندگي هميشه همينه آدم ها از هم دور مي شن
راه زندگي ها از هم جداست گاهي جاده هامون نزديك همه مي شه واسه تفريح به جاده هاي بقيه هم سر زد
گاهي هم اين راها خيلي از هم دوره بايدبا هواپيما رفت
كه البته اين روزا هواپيما سواري اصلا امن نيست .
و اما روزمرگي هاي من
ديروزم خوب بود با يه خنده جانانه به مسئول اتاق صدور چك شروع شد .
من به جرات مي تونم بگم از تمام آدم هايي كه توي اين سازمان كار ميكنن
چهار –پنجمشون يك مشت آدم بي سوادن
هيچ كدومشون كار نمي كنن
من نمي دون معيار و سنجش اين آدمها براي كار توي اينجا چي بوده
و اكثرا راستيِ مخلص هستن
از اين آبدارچيش گرفته تا اون رده بالايي هاشون
هر روز كه ميام توي اتاقم متوجه مي شم وسايلم جا به جا شده
در رو سمباده مي زنن بسته نشته
ببينن تو اتاق چي كار ميكنم
يا ميان عين اين عقب افتاده ها از شيشه اتاق زل مي زنن تو شايد بتونن از لا به لاي اون شيشه مات يه ديدي بزنن
اين آبدارچي سايت ما كه فهميده تو نخشم هر كاري كنه مي زنم لهش مي كنم
مثل اون دفعه كه در اتاقم رو باز كرده بود و يادش رفته بود ببنده و منم كشوندمش حراست حالشو جا آوردم
البته اقاي محترم در خواست دادن برن تو حراست كار كنن
و اون موقع است كه ممكنه دهن منو صاف كنه
يهو ديدي دوره 11ام شد رييس جمهور
خوب بگذريم
الان متوجه شدم كه فلشم هم به رحمت ايزدي پيوسته
حالا كي مي خواد بره عوضش كنه
واييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
كجا
اونم چهاراه وليعصر
احيانا دست سيامك رو مي بوسه !
آها گفتم سيامك
چند شبه ديگه تو خونه يورتمه نمي ره ، آروم و متين راه مي ره
فكر كنم التيماتوم مهدي گرفت
خوشم مي ياد كارش گيره مهديه
بايد تا كمر جلوش خم شه
پاشم ببوسه تا كارش راه بيافته
18 تا نامه ديگه مونده اگه ننويسم مهدي آزاد منو مي كشه
اي خدا
كودكم ياري نمي كنه
برم ديگه وقت تنگه منم خسته
خواب بر چشمانم چادر گل منگولي افكنده
شب بخير ......
با سر درد بدي پاشدم
خوشحالم كه اصلا كسي متوجه نمي شه تو خونه ما حال بد يعني چي!!!
غرق ظاهر شديم
يه زندگي روز مره
فقط به اين اسم كه ما يه خانواده ايم
شادي ظاهري من براي نگه داشتن يه خانوتده كافي نيست
پدر خودشو با يه آدم هاي ديگه مشغول كرده
شاده تو روزمرگي هاش با اونا، گاهي وقت داشته باشه به روي ما هم لبخند مي زنه
لبخندي كه بلده به سرعت باد به خاك بكشونه همه مون رو....
لبخند ظاهري كه فقط براي نوع پدر بودن مي زنه
هيجانات زندگي رو جاي ديگه تجربه مبكنه !
و مادر
يه مادر رنجور كه منتظره يه حركته تا با معيار هاي خودش اونو زير سوال ببره
مادري كه براي مردم زندگي ميكنه
نكنه فلان نكنه بهمان
نكنه كوفت، نكنه مرگ.... اينا اسمش زندگي نيست
به نوعي زندگي داره ما رو مي كنه كه بهمون بفهمونه اين رسمش نيست
دارم از تو پر پر مي زنم
دلم لك زده واسه يه جمع خونوادگي بي آلايش ،آروم همه باشن
دلم مي خواد تو خونه يكي واقعا بهم بگه دوسم داره
دلم مي خواد تو خونه يكي بهم بگه دوسم داره
يه دوست داشتن واقعي از جنس گوشت و پوستم
كه بره ته دلم بشينه
اونجايي كه خاليه
ديشبم و امروزم از اون زمان هايي كه يكي بهم چپ نگاه كنه مي زنم زير گريه
از صبح كه خيلي خوب كنترل كردم فقط چند قطره ناقابل بوده
و ديگر اينكه مهدي آزاد منو مي كشه
نامه هام مونده
فقط يه دونه نوشتم
19 تا مونده
19 تا
واي
واي
الان سپيده يه عالمه كار حواله كرد بهم برم ببينم چه مي كنم باحاشون .
وساعت 6 عین یک جنازه متحرک اومدم خونه و البته سر دردم هم همراهم بود
یه کمکی هم باز کدر خانخ کنتاک داشتم
سر دردم داره از تو دماغم می زنه بیرون
می رم بخوابم دیگه
هیییییییییییییییییییییییییم
شب بخیر مانا .
شب بخیر کوچولو .
شنبه صبح ساعت 10
وقتي فال قهوه اعتماد ملي رو خوندم كلي خنديدم
دوشغله ها خيلي باحال بود
اصلا معلوم نيست اين مملكت گل و بلبل به كجا داره پرواز مي كنه
مي ريم به بوليوي 280 ميليون دلار وام مي ديم اونم با بهره كم كه پول نداشته باشيم هواپيما بخريم يا قطعات حفاظتي شو وارد كنيم كه زود تر از شر مردم خلاص شم ديگه به بازداشتگاه و زندان و قبرستونم نيازس نيست يهو همه سوت مي شن اون دنيا .
و اما بعد از ظهر دل انگيز شنبه
و باز هم گير دادن هاي مامان
نمي دونم تا كي مي تونم ديگه هيچي نگم
اگرم عكس العمل نشون بدم ميگه باز چته
مانا هم خسته مي شه
مدتها بود اين حس گند رو نداشتم ولي به خاطر كارهاي مامان ديروز باز بدو بدو اومد سراغم
پس در كل روز گندي بود
ساعت 6 مي رم بخوابم
حوصله هيچ كسي رو ندارم حتي خودم
عصر شايدم شبت بخير .


